گزیده ای از "شراب طهور" استاد طیب
گاهي خدا براي اينكه عبدي را به خود راه دهد ،كاري كند كه همه به او پشت كنند ،دست رد
به سينه او بزنند و تنهايش بگذارند .آن گاه خداي متعال او را به خلوت خويش پذيرا مي شود .
حتي ممكن است براي اين منظور عبد را در معرض اتهام ناروايي قرار دهد كه عبد هيچ راهي
براي نفي و انكار آن نداشته باشد و صحت اتهام مزبور نزد همگان مسلم شود و همه او را محكوم
و طرد نمايند .شاهد مثال اين امر كاري است كه حضرت يوسف علیه السلام با برادرتني خود
بنيامين كرد تا بتواند او را نزد خويش نگاه دارد .پيمانه زرين را كه با آن سهميه ارزاق را پيمانه
مي كرد و به مراجعان مي داد ،مخفيانه در بار بنيامين نهاد و مامورا او ديدند كه پيمانه گم شده است ،
بانگ برآوردند كه كاروانيان شما دزديد و پس از اينكه يوسف بار تمام برادران ديگر را جستجو
كرد و پيمانه پيدا نشد دست در بار بنيامين كرد و در مقابل چشم همگان پيمانه را بيرون آورد
و در نتيجه سارق بودن بنيامين مسلم شد و حتي برادرانش گفتند كه اگر او امروز دزدي
مي كند ،برادري داشت كه او هم دزدي مي كرد .پس از مايوس شدن از برادران از اينكه
عزيز مصر يكي از آنها را بجاي بنيامين بازداشت كند ،او را ترك گفتند و تنها گذاشتند .
با رفتن برادران ،يوسف بنيامين را نزد خود برد .يوسف مصر وجود نيز ممكن است براي
راه دادن عبد سالكي به خلوت انس خويش ،كه غايت آمال سالكان است ،با او همان كند
كه يوسف علیه السلام با بنيامين كرد .
بسم الله الرحمن الرحیم